تبليغاتX
انتشارات هدهد - غیاث الدین
 
مذهبی - آموزشی - هنر و ادبیات
انتشارات هدهد
 
 
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 :: 13:33 ::  نويسنده : محمد حسین صادقی
بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه نگارنده:

1.   اين مقاله فقط نظرات شخصي نگارنده را در بر دارد كه به منظور اطلاع رساني به علاقمندان و همشهريان عزيزم و آيندگان به رشته تحرير درآمده وچنانكه گفته شد: فقط و فقط يك نظر شخصي است. همين و بس.

2.   اين مقاله هنوز تصحيح نشده و نياز به ويرايش و حذف و اضافه (توسط نگارنده) دارد.

3.   اميد است تحقيقات وسيع‌تر و جامع‌تري توسط محققين و همشهريان گرامي در اين مورد صورت گيرد تا اشكالات و نواقص اين نوشته نيز برطرف گردد.

4.   نظرات و راهنمائي‌هاي خوانندگان ارجمند را به ديده منت مي‌پذيريم.

5.   هرگونه برداشت از اين مطلب با ذكر نكات بالا و ذكر مأخذ آزاد است.

والسلام

محمد حسين صادقي – زرقان فارس -30/1/1388


 

 هوالجميل

يادداشت‌هاي پراكنده درباره کشف مقبره

غياث‌الدين‌ علي ابن نورالدین زرقانی

امروز دوشنبه 24/1/1388 شمسي برابر با 17 ربيع‌الثاني 1430 و 13 آوريل 2009 در يك عمليات حفاري (غيرتخصصي) كه توسط شهرداري زرقان در بافت قديم (محل حيدر) انجام شد، سنگ قبر و بقاياي استخوان‌هاي فردي كشف شد كه با توجه به سنگ نوشته مذكور كه قسمت‌هائي از آن به مرور زمان آسيب ديده متعلق به تقريباً 600 سال پيش است.

در پيشاني سنگ قبر در دو سطر به زبان عربي نوشته شده است:

وفات المرحوم غياث‌الدين علي ابن نورالدين زرقاني في يوم

الاثنين خامس شوال سنه ست و ثلاثين و ثمانمائه

با توجه به اينكه قسمتهاي فوقاني سنگ آسيب ديده كلمات سطر اول كمي ناخوانا هستند ولي سطر دوم كاملاً سالم و خواناست. سه كلمه را كه من نتوانستم به درستي بخوانم ولي با توجه به بقاياي نوشته‌ها با حدس آن را خواندم يكي كلمه «غياث» ديگري «ابن» و ديگري «زرقاني» است كه با توجه به حدسيات و واقعيات موجود ترجمه‌اش چنين است:

وفات مرحوم غياث‌الدين علي ابن نورالدين زرقاني در روز

دوشنبه پنجم شوال سال هشتصد و سي و شش

كلمه كوچكتري نيز بالاي كلمه وفات‌المرحوم است كه به درستي خوانده نمي‌شود ولي به نظر مي‌رسد «رضي‌الله‌عنه» باشد. روي سنگ در قسمت مربوط به سر، مربعي نقش شده كه چيزي در آن نوشته نشده ولي در مربع ديگري كه در قسمت پايين سنگ قرار دارد، مربعي است كه مطالبي در آن حك شده بوده كه كلاً از بين رفته و به هيچ‌وجه قابل خواندن نيست، وسط سنگ علامت يك برگ يا گل  9 پَر بزرگ نقش شده و كمي بالاتر دو گودي كوچك كه جاي شمع بوده در دو طرف سنگ وجود دارد. طول سنگ تقريباً دو متر در 40 سانتيمتر است و ضخامتش تقريباً 30 سانتيمتر است. جنس سنگ شايد از سنگ كوههاي زرقان نباشد. اين سنگ، تقريباً از وسط شكسته شده و دو تكه شده است. علت شكستن آن حفاري‌هاي امروز نبوده و شايد در طول قرنهاي گذشته به دلائل نامعلوم، شكسته شده است.

اطلاعات كلي در يك نگاه :

نام : غياث‌الدين‌علي‌ابن‌نورالدين زرقاني

تاريخ وفات به قمري بر اساس سنگ نوشته: دوشنبه 5 شوال 836 يعني 596 سال پيش بر اساس سال هجري قمري

بر اساس هجري شمسي : دوشنبه 13 خرداد 813 يعني 575 سال پيش بر اساس سال هجري شمسي و ميلادي

بر اساس ميلادي : دوشنبه 3 ژوئن 1433

بر اساس سال قمري روز 5 شوال 836 يكشنبه بوده ولي روز بعد كه روز دفن (و دوشنبه) بوده در كتيبه نوشته شده است. اگر چه محاسبات بالا، قطعي است ولي بخاطر اينكه يكبار بيشتر محاسبه نكرده‌ام شايد كمي تغيير داشته باشد. به هر حال بايد محاسبه مجدد صورت گيرد.

سيد يا غير سيد؟

بعضي از مردم محل معتقدند كه او «سيد» و يا «امامزاده» است، و لذا فوراً پرچم سبز كوچكي هم در آنجا نصب كرده‌اند و از قول قديمي‌ها به نقل خاطرات كشف و كرامات او پرداخته‌اند و البته يك كلاغ و چهل كلاغ هم شده و افسانه‌سازي‌هاي جديد هم در راه است. ولي بر اساس واقعيت موجود كلمه «سيد» يا چيزي كه انتساب او را به ائمه معصومين اثبات كند در كتيبه موجود نيست. عدم وجود چنين كلمه‌اي هم نمي‌تواند سيد نبودن او را ثابت كند ولي از آنجا كه امامزادگان درجه اول و دوم معمولاً لوح داشته‌اند و يا انتساب آنها روي سنگ مزارشان نوشته مي‌شده اگر صاحب اين قبر هم جزو آنها بود مي‌بايست به طريقي به اين انتساب اشاره مي‌شد كه نشده است، به خوابها هم نمي‌شود از لحاظ علم‌نسب شناسي اعتماد كرد. در زبان عربي به تمام مردها «سيد» گفته مي‌شود حتي اگر منسوب به خانواده پيامبر هم نباشد و بر فرض كه در خواب به كسي القا شده كه فرد بزرگواري در اينجا دفن است نمي‌شود گفت كه حتماً او امامزاده است يا نيست، از اين گذشته، اكثريت مردم مي‌دانستند كه اين محل قبلاً قبرستان بوده و آثاري از قبر در اطراف آن نيز وجود داشته و دارد. يعني اينطور نيست كه هيچكس از وجود قبر خبر نداشته و كسي خواب‌نما شده و فهميده كه اينجا قبر است. وجود قبر در اتاقي كه اينك جزو پياد‌ه‌رو خيابان قرار گرفته محرز بوده است.

اتاق سيدي

اهالي كهنسال اين محل، از وجود چنين قبري خبر داشتند و همگي اظهار مي‌كنند كه پيشينيان و خود آنها، در اتاقي كه اين قبر قرار داشته (و آن را اتاق سيدي مي‌ناميده‌اند) ، فانوس و شمع روشن مي‌كرده‌اند و به او (كه نمي‌دانستند كيست و در چه قرني دفن شده و به چه علت از دنيا رفته) احترام مي‌گذاشته‌اند و بعضي‌ها مي‌گويند كه حاجت هم گرفته‌اند. ظاهراً شمع روشن كردن در اين مكان رسم و سنتي بوده كه سينه به سينه از نسلهاي قبل به كهنسالان محل حيدر منتقل شده و رعايت حرمت اين مكان مورد تأكيد قرار گرفته‌است.

من حدود ده سال پيش وارد همين اتاق شدم و اثري از قبر در آن نديدم چون كف اتاق را با سيمان پوشانده بودند. علت ورودم به اين اتاق اين بود كه در كوچه پشت آن توسط شهرداري حفاري شده بود و به چند قبر رسيده بودند كه سنگ قبر بر روي آنها نبود ولي حفر‌ه‌هاي قبر پيدا بودند. همسايه‌ها گفتند كه در اتاق خانه مجاور هم مقبره‌اي است كه در آن اتاق شمع روشن مي‌كرده‌اند. به منظور بررسي وارد خانه و اتاق مزبور شدم و ديدم از آنجا بعنوان يك انباري كوچك علوفه و وسائل كشاورزي استفاده مي‌كنند و معلوم بود كه سالها در آنجا شمعي روشن نشده بوده ولي ساكنان خانه به وجود قبر در آن اتاق اطلاع داشتند. آن اتاق پس از احداث جاده در بافت قديم، جزو پياده‌رو خيابان قرار گرفت و تخريب شد. وجود قبر در بعضي از خانه‌هاي همان محل و كوچه پسكوچه‌هاي نزديك به آن مكان نيز توسط بعضي از ساكنان محل تأئيد شده و حتي درباره سنگ قبري صحبت شد كه مردم خبري از محتواي آن نداشتند ولي آن را در همين نزديكي ديده بودند. وجود اين قبرها كه تقريباً نزديك به قبرستان محل حيدر است نشان مي‌دهد كه قبل از خانه‌سازي، در اين مكان قبرستاني كوچك وجود داشته و در قرنها پيش، تبديل به محل مسكوني شده و بعضي از قبرها در خانه‌ها و كوچه‌هاي قرار گرفته‌اند و قبرستان به جاي فعلي‌اش منتقل شده است.

اينك آسفالت جاده جديد تقريباً دو متر از كف خانه مجاور بالاتر است و اين قبر در عمق 4 متري از سطح آسفالت قرار داشت يعني بطور طبيعي در مكان اصلي‌اش در سطح 2 متري كف حياط قرار داشته است.

علت حفاري

حفاري امروز كه صرفاً بخاطر كشف قبر صورت گرفته از ظهر شروع شده بود و اينجانب ساعت 5 بعدازظهر به آنجا رسيدم. علت خاكبرداري نيز اين بود كه زني خواب مي‌بيند كه سيدي به او مي‌گويد كه مدتي است خانه‌ام را خراب كرده‌اند و تقاضا مي‌كند كه دوباره خانه‌اش را بسازند و همين مكان را به او نشان مي‌دهد. او هم با مراجعه به مسئولين شهر داستان اين خواب را منتقل مي‌كند و با توجه به سابقه‌اي كه از قبل وجود داشته مسئولين تصميم مي‌گيرند كه اين نقطه را حفاري كنند و پس از حفاري در عمق 5/3 الي 4 متري به اين سنگ و قبر مي‌رسند. پس از يافتن قبر (كه چند قبر ديگر در مجاورت آن بوده و اثري از استخوان در آنها وجود نداشته) استخوانهاي اين قبر را جمع و به سردخانه گلزار شهدا منتقل مي‌كنند.

نوشته‌هاي روي سنگ فقط نشان از اهميت صاحب قبر دارد و فعلاً معلوم نيست كه او چه كسي بوده و چرا اهميت داشته است. يكي از وظائف محققين آينده بررسي و تطبيق اين اسم با تاريخ فرهنگ و ادب و انديشه است. شايد سرنخي از اسم و عنوان او به دست آيد.

كتيبه روي پيشاني سنگ

وجود نوشته روی پیشانی سنگ نيز حائز اهميت است. چرا روي سنگ و در كناره‌هاي سنگ چيزي نوشته نشده و چرا در حد همين دو جمله بر پيشاني سنگ اكتفا كرده‌اند؟ سنگي كه قرار بوده بصورت افقي روي قبر قرار گيرد و پيشاني آن معمولاً زير خاك مي‌رفته و يا در مجاورت قبرهاي ديگر از ديد خارج مي‌شده چرا مكتوب شده است؟ آيا طبق رسم و سنت خاصي بوده و يا بازماندگان ميت نظر خاصي براي پنهان ماندن قبر او (شايد به وصيت خودش يا به دلائل ديگر) داشته‌اند؟ روش دفن با توجه به بررسي همين قبر و قبر كنار آن كه از آنها فيلمبرداري شد، به روش اسلامي بوده، يعني دقيقاً مثل قبرهاي موجود در قبرستان به طرف قبله، سر در قسمت غربي و پا در قسمت شرقي، با لحدهائي كه دقيقاً مطابق با سنت اسلامي است. با توجه به استخوانهاي باقيمانده به نظر مي‌رسد كه صاحب قبر، بلند قد و لاغر بوده است.

نوع حجاري

معمولاً كتيبه‌هاي روي قبرها از لحاظ حكاكي دو نوعند: در نوع اول فقط جاي كلمات خالي مي‌شود و فضاي اطراف كلمات ، دست نخورده باقي مي‌ماند. اكثر سنگ قبرهاي جديد از اين نمونه‌اند. در نوع دوم ، فضاي اطراف كلمات خالي مي‌شود و خود كلمات، دست نخورده باقي مي‌مانند و به اين خاطر كلمات برجسته‌تر از سطح سنگ مي‌شوند. نوشته‌هاي روي سنگ مزار غياث‌الدين از نوع دوم هستند (يعني برجسته‌اند) ولي نقش گل و شمعدان از نوع اولند يعني توخالي و صيقل خورده.

نوع خط و زبان

نوع خط نگارشي نيز از نوع خط نسخ پيچيده است. خط نسخ نيز به دو روش كتابت مي‌شود. كلمات در خط نسخ معمولي ، بصورت عادي در سطر زمينه پشت سر هم قرار مي‌گيرند ولي در نسخ پيچيده از تمام فضاي بالاي حروف و كلمات براي درج بعضي از كلمات ديگر يا قسمتي از كلمات قبلي استفاده مي‌شود و براي خواندن آنها بايد علاوه بر سطر زمينه، فضاي بالاي كلمات را نيز در نظر گرفت. در اين كتيبه فضاي بالاي كلمات سطر اول بخاطر آسيب و شكستگي مخدوش شده و فقط با قرينه‌سازي و حدس و گمان قابل خواندن است. زبان كتيبه نيز زبان عربي است.

دو نمونه از اين سنگ كه كتيبه روي پيشاني آنها قرار دارد و گودي دو شمعدان نيز بر روي آنهاست در قبرستان سيد نسيمي ديده‌ام كه روي قبر خاصي قرار ندارند و بصورت پراكنده و شكسته در گوشه‌اي افتاده‌اند كه احتمالاً با اين سنگ همدوره‌اند ولي كتيبه آنها اصلاً خوانا نيست و شايد فقط كارشناسان ميراث فرهنگي با قرينه سازي و حدسيات بتوانند نوشته‌ها را بازخواني كنند.

 نام‌هاي رايج قرن نهم

نام او نيز كه تركيبي از يك اسم باضافه پسوند «الدين» و يك اسم خاص ديگر است كه نشان از نامگذاري‌هاي رايج در قرون ماضي دارد مثل: شمس‌الدين محمد، جلال‌الدين محمد، و اينجا : غياث‌الدين علي، يعني صفت يا لقب يا كنيه را قبل از اسم اصلي مي‌آورده‌اند و معلوم است كه اسم اصلي اين مرحوم «علي» بوده با صفت غياث‌الدين فرزند نورالدين.

سن مرحوم نيز در هنگام وفاتش مشخص نشده ولي مي‌شود حدس زد كه در كهولت سن فوت كرده است. در اينكه او آدم مهمي بوده هيچ شكي نيست ولي فعلاً نمي‌شود ثابت كرد كه او امامزاده، شاعر، عارف، دانشمند و يا از رجال سياسي و اجتماعي بوده است. شايد تمام اينها هم بوده ولي هيچ نشانه‌اي براي اثبات هيچيك از اين نامها وجود ندارد. با اين حساب اگرچه خود او آدم مهمي بوده ولي از نظر بعضي‌ها فعلاً سنگ قبرش از خودش مهمتر است زيرا كه سندي تاريخي براي قدمت تاريخ زرقان به حساب مي‌آيد. هرچند زرقان در گل‌نبشته‌هاي تخت‌جمشيد هم به نام «ركان يا ركن» معرفي شده و در كتب جغرافيايي و تاريخي نيز بارها به نام زرقان اشاره شده ولي اين نيز نشانه مهمي است.

عبارت «رضي‌الله‌عنه»

معمولاً رايج بوده و هست كه روي سنگ قبرها عباراتي مثل مرحوم و مغفور و قدس‌سره و غيره مي‌نويسند كه در ادوار مختلف تاريخي ايران و اسلام تفاوت داشته ولي عبارت «رضي‌الله‌عنه» در موارد خاصي بكار مي‌رفته و براي تمام اموات چنين عبارتي را نمي‌نوشته‌اند و در محاورات و مكاتبات ديگر نيز بكار نمي‌برده‌اند. اين عبارت كه هم به علماي طراز اول شيعه و هم اهل سنت اطلاق مي‌شده نشان از مقام ديني و مذهبي صاحب قبر دارد كه شايد جزو رهبران ديني بوده است. اگرچه كاربرد اين عبارت براي تمام اموات ممكن بوده مورد استفاده قرار گيرد ولي نوع سنگ نيز نشان از اهميت و قداست او دارد. در همين مكان تعداد زيادي قبر كشف شده كه هيچكدام سنگ قبر نداشته‌اند و حتي تا يكصد سال قبل بسياري از قبرها يا سنگ نداشته‌اند و يا فقط يك سنگ عمودي كوچك و يا يك سنگ قبر ساده افقي روي قبرها بوده است. در موارد مهمتر يك سنگ قبر بصورت يك مكعب مستطيل كامل روي قبرها وجود داشته ولي اين سنگ از چهار طرف صيقل خورده و قاعده پاييني آن از قاعده بالائي كوچكتر است. عرض سنگ در قسمت سر تقريباً 30 × 45 سانتيمتر ولي در قسمت پا 20 × 35 سانت است يعني از چهار طرف به طريق بسيار ماهرانه تراشيده شده و از بالا به پايين كم‌كم از ضخامت و حجم آن كاسته شده است. در زماني كه معمولاً سنگ براي اموات بكار نمي‌برده‌اند وجود چنين سنگي براي فردي كه ما (بجز نام و تاريخ وفات) چيزي از او نمي‌دانيم اهميت و اعتبار او را به ذهن القا مي‌كند.

به هر حال، كلماتي كه روي اين كتيبه است در حالت عادي هيچ موضوع خاصي را منعكس نمي‌كند و با سنگ نوشته‌هاي افراد عادي هيچ تفاوتي ندارد ؛ تنها كلمه‌اي كه به اين كتيبه «جهت» مي‌دهد و آن را از هر لحاظ برجسته مي‌كند كلمه «رضي الله عنه» است كه بيشتر براي بزرگان ديني بكار مي‌رفته‌است. چنانكه گفته شد: اين نوع نوشتن با همين كلمات محدود، شايد جزو خواسته‌ها و وصاياي آن مرحوم بوده است. اما اگر اين دو جمله هم روي پيشاني سنگ نبود، خود سنگ نمايانگر اهميت ويژه او بود با اين تفاوت كه معلوم نمي‌شد او زن بوده يا مرد و در چه تاريخي وفات كرده است.

اگر چه نام سيد و آيت‌اله و امامزاده و شهيد و نامهاي مهم ديگر بر اين سنگ حك نشده ولي اين نمي‌تواند نشانه عادي بودن او باشد. براي اثبات مهم بودن يك فرد (چه زنده و چه مرده‌) نيز نبايد صرفاً دنبال اين كلمات بگرديم همانگونه كه اوليا الهي در زندگي ممكن است گمنام باشند پس از مرگ نيز ممكن است براي هميشه و يا مدت زماني خاص گمنام بمانند.

علائم روي قبر

معمولاً علائمي كه روي قبرهاي قديمي وجود دارد به طريقي نشان دهنده شغل و موقعيت اجتماعي و مذهبي ميت است. نقشهاي روي اين سنگ دو مربع است و يك مستطيل توخالي، دو گود براي شمع و يك گل 9 پر متقارن كه نشان از طراوت روحي و سرسبزي و آبادگري دارد.

اعداد سه و چهار رقمي در سنگ‌نوشته‌هاي مزارات زرقان

با توجه به بررسي‌هاي دقيقي كه تا كنون درباره سنگ نوشته‌هاي قبرستانهاي زرقان داشته‌ام هنوز به عدد سه رقمي برخورد نكرده‌ام كليه تاريخ‌هاي موجود در كتيبه قبرهاي زرقان چهار رقمي است. اين اولين باري است كه يك سنگ با تاريخ سه رقمي كشف شده و صرفنظر از شخصيت و هويت اصلي صاحب قبر، خود سنگ قبر كه كلمه «زرقاني» را در بر دارد حائز اهميت ويژه‌اي است.

اگر قدمت قبرستانهاي زرقان را صرفاً بايد از طريق سنگ نوشته‌ها معين كرد مي‌شود گفت كه اينجا و قبرستان سيدنسيمي (بخاطر دفن سيدعمادالدين‌نسيمي) قديمي‌ترين قبرستانها هستند.

 مجهولات

آيا او در خانه خودش دفن شده؟ آيا در عبادتگاهش كه شايد در وسط يك قبرستان بوده دفن گرديده؟ آيا در محل و يا حتي شهري ديگري زندگي مي‌كرده؟ آيا آثار مكتوبي از او بجاي مانده؟ آيا او يك نظامي يا سياستمدار بوده؟ آيا جزو عرفا و زهاد زمانه خويش بوده؟ آيا جزو علماي ديني بوده؟ آيا جزو دانشمندان و شعرا و اديبان بوده است؟ پاسخ اين سؤالات و دهها سؤال مشابه ديگر را نمي‌دانيم. فقط مي‌دانيم كه با زنده‌ها و مرده‌هاي ديگر تفاوتي چشمگير داشته و مردم زمانه او و روزگاران بعدي برايش احترامي خاص قائل بوده‌اند.

قرن نهم در يك نگاه

قرن نهم قمري يكي از پر از هرج و مرج‌ترين دوره‌هاي تاريخي ايران است كه شروعش مصادف است با آخرين سالهاي حكومت تيمور لنگ و تداومش همراه است با حكومت شاهرخ تيموري و پايانش مصادف است با شروع دولت صفويه.

اين دوره اگرچه از نظر سياسي و اجتماعي، جزو  بدترين و فاجعه‌بارترين دوره‌هاي تاريخي ايران به شمار مي‌آيد ولي از نظر هنر و ادب و فرهنگ يكي از پربارترين دوره‌هاي تاريخ ادبي است تا حدي كه يكي از شكوفاترين دوره‌هاي ادبي و فرهنگي ايران محسوب مي‌شود. معماري و شعر و خطاطي و صنعت فرش و اسلحه‌سازي در اين قرن به نهايت كمال خود رسيده و آثار بسيار ارزشمندي از اين دوره به جاي مانده است. دوره فعاليت و مبارزات نهضت حروفيه كه سيد نسيمي جزو رهبران طراز اول آن بوده نيز در همين قرن اتفاق افتاده و بديهي است كه زرقان (چنانچه در مقاله‌اي نوشته‌ام) يكي از مراكز مبارزه عليه تيموريان بوده است.

همدوره با سيد نسيمي

در تذكره روز روشن صفحه 818 درباره سيدعمادالدين‌نسيمي نوشته شده:

...نسيمي را در سنه سبع و ثلاثين و ثمانمائه (837) بر دار كشيدند و مسلوخ نمودند و بيرون قريه زرقان دفن كردند... و تاريخ روي اين قبر، دقيقاً يك سال قبل از اين تاريخ است: ست و ثلاثين و ثمانمائيه (836) يعني با نسيمي همدوره بوده و شايد يكديگر را مي‌شناخته و با هم ارتباط داشته‌اند.

چند مقايسه تاريخي

با توجه به تاريخي كه روي اين سنگ قبر است (يعني سال 836 قمري) بعضي از حوادث تاريخي و ادبي در حدود نيم قرن قبل و بعد از اين تاريخ را جهت روشن‌تر شدن فضاي زندگي غياث‌الدين‌علي بر مي‌شماريم:

سال

790

حمله تيمور به شيراز

سال

791

وفات حافظ شيرازي

سال

807

مرگ تيمور لنگ

سال

817

حمله شاهرخ به شيراز

سال

836

وفات غياث‌الدين‌علي (صاحب همين قبر)

سال

837

قتل سيد عمادالدين نسيمي

سال

850

مرگ شاهرخ

سال

905

آغاز حكومت صفويه

 «تولد: ششصد پس از مرگ»

بدون شك روز دوشنبه 24/1/1388 را بايد روز تولد  دوبارۀ غياث‌الدين‌علي دانست كه تقريباً ششصد سال پيش از دنيا رفته و قرنها زير غبار فراموشي در انتظار تولد مجددش روز شماري مي‌كرده است.

اگرچه بسياري از مردم زرقان مي‌دانستند كه محل كشف قبر او در گذشته‌هاي دور قبرستان بوده و تا كنون قبرهائي نيز در اين مكان پيدا شده و اگرچه بعضي‌ها مي‌دانستند كه فردي (يا سيدي) بزرگوار در اين حوالي مدفون است ولي هيچكس كوچكترين اطلاعي درباره نام و تاريخ وفات او نداشت تا روز دوشنبه كه سنگ و قبر او كشف شد و پس از قرنها دوباره شناخته گرديد. به همين علت بايد اين روز تاريخي را روز تولد مجدد او دانست. اينك، همه او را مي‌شناسند و انگار قرنها بوده كه او را مي‌شناخته‌اند و اين يعني تولدي ديگر. خدا مي‌داند، شايد روز واقعي تولدش هم همين روز بوده باشد. حالا هم چنان درباره او حرف مي زنند كه انگار ششصد سال پيش با او خوابيده‌اند و اكنون با او برخاسته‌اند. انگار او جد همه آنها بوده و همه امروزی‌ها نوادگان او هستند. اكنون چنان با او ارتباط عاطفي برقرار كرده‌اند كه انگار قرنها او در اينها و اينها در او زيسته‌اند. مردم اگر استخوان‌هاي هر مرده ديگري را مي‌ديدند (كه بارها ديده‌اند) چنين حس و حالي درباره‌اش نداشتند. اين اولين باري نيست كه سنگ قبر و استخوان‌هاي اموات در جائي كشف مي‌شود. اين اتفاقات هميشه افتاده و باز هم خواهد افتاد ولي اين بار چنان است كه انگار همه مردم، ريشه‌هاي هویت تاريخي و مذهبي و ملي خود را يافته‌اند. انگار يك عمر، ناخودآگاه منتظرش بوده‌اند و براي تولدش لحظه‌شماري مي‌كرده‌اند. اگر سنگ قبر بدون استخوان و اگر استخوان بدون سنگ قبر كشف مي‌شد چنين احساسي بوجود نمي‌آمد.

اولين حفاري

سالها پيش، پيرزني به همين خانه‌اي كه اين قبر در يكي از اتاقهايش بوده مراجعه مي‌كند و مي‌گويد: «در اين اتاق قبري است كه بايد به آن احترام بگذاريد» و مي‌رود. اهالي منزل كف اتاق را در حدود يك متر حفاري مي‌كنند تا به سنگي كه امروز پيدا شده، مي‌رسند روي سنگ هيچ نوشته‌اي وجود نداشته كه اطلاعات مربوط به صاحب قبر را بازگو كند و متوجه نمي‌شوند كه نوشته مذكور در پيشاني سنگ قرار دارد. به همين خاطر دوباره روي آن را مي‌پوشانند (و بعدها كف اتاق را سيمان مي‌كنند) و از همان روز، گاهگاهي در آن اتاق شمع روشن مي‌كنند و ديگر بعنوان اتاق نشينمن از آن استفاده نمي‌كنند و بيشتر بعنوان انباري از آن استفاده مي‌نمايند.

آن پيرزن چه كسي بوده؟ اهالي منزل نمي‌دانند. آيا شاهدي از عالم غيب بوده و يا بازمانده‌اي از نسل قبل كه رازي در سينه داشته و بايد به نسل بعد منتقل مي‌كرده؟ در هر حال، فرقي نمي‌كند. او مأموريت و مسئوليت خودش را انجام مي‌دهد و مي‌رود و از آن پس اهالي خانه و مردم محل امانتدار اين راز بزرگ مي‌شوند كه بعضي‌ها به آن اهميت مي‌دهند و برخي نمي‌دهند ولي پيرزن هم هيچ نام و نشاني از صاحب قبر نمي‌دهد و راز نام او همچنان مكتوم مي‌ماند و باز خاطره آن راز كم‌كم به فراموشي سپرده مي‌شود و هفتاد- هشتاد سال از اين ماجرا مي‌گذرد تا اينكه جاده‌اي در بافت قديم شهر احداث مي‌شود و همان اتاق (که نزد اهل خانه به «اتاق سیدی» مشهور بوده) تخريب مي‌گردد و در پياده‌رو خيابان قرار مي‌گيرد و تلاشهاي بعضي از امانتداران راز درباره وجود چنين قبري در اين مكان به ثمر مي‌نشيند و كسي به حرف آنها اهميت نمي‌دهد كه قبر فرد محترمي در اين مكان قرار دارد و دوباره آن راز در معرض فراموشي كامل و نابودي ابدي قرار مي‌گيرد و چندين سال بدين منوال مي‌گذرد و ديگر كسي به ياد آن راز نمي‌افتد. تا اينكه خود صاحب قبر از طريق القاي خواب به ياري خويش بر مي‌خيزد و به سراغ زني مي‌رود كه اهل زرقان نيست و در دو سال گذشته در اين محل رحل اقامت افكنده است. چون حرفهاي اهالي محل براي كشف قبر او بي‌اثر مانده است فردي را انتخاب مي‌كند كه هيچ اطلاعي از سابقه اين قبرستان و اين محل و اين خانه و اين قبر ندارد. زن خوابش را به ديگران منتقل مي‌كند و به مسئولين مي‌گويد و باز دو سال طول مي‌كشد تا حرفش را باور كنند و بالاخره در همان مكاني كه در خواب نشان داده بوده قبرش پيدا مي‌شود و از زير گرد و غبار فراموشي قرنها دوباره سر بر مي‌آورد و مانند اصحاب كهف به حيات بر مي‌گردد و دوباره متولد مي‌شود.

فرضيه‌اي ديگر

حدود ششصد سال پيش فرد بزرگي از زرقاني‌ها مي‌ميرد و همه را تا سالها در ماتم فرو مي‌برد. بدون شك او براي مردم زمانه خويش چنان بزرگ و مشهور بزرگ بوده كه اصلاً نيازي به معرفي نداشته به همين خاطر بازماندگانش كه تمام زرقاني‌ها بودند بيشتر از دو جمله روي قبر او نمي‌نويسند و فكر مي‌كرده‌اند كه اين شهرت در طول قرون به قوت خود باقي مي‌ماند و آيندگان نيز او را در حد همانها خواهند شناخت ولي مرور زمان نسلهاي پي‌ در پي را به كام مرگ مي‌فرستد و قبرستاني كه او در آن بوده بخاطر سيلابهاي سهمگين كم‌كم زير خاك و سنگ فرو مي‌رود و مردم دو قرن بعد براي دفن مردگان سينه كوه را انتخاب مي‌كنند و قبرستان قديم رفته‌رفته تبديل به منطقه مسكوني مي‌شود و در اين ميان تنها بازماندگان واقعي او با نشانه و علامت خاصي، مكان دقيق اين قبر را به نسلهاي بعد منتقل مي‌كردند. شايد صخره سرخي كه در كوه بالاي اين محل قرار گرفته و مردم زرقان از قديم آن را (توه تخته) مي‌ناميد‌ه‌اند يكي از علامت‌هاي طبيعي اين مكان به حساب مي‌آمده است. اگر سن هر نسل را سی سال حساب كنيم (كه همينطور هم هست) بعد از ده نسل يعني سیصد سال، ديگر هيچ كس جز نوادگان صاحب قبر از مكان دقيق او اطلاعي نداشته‌اند تا اين زمان كه حدوداً بیست نسل از پي هم آمده و رفته‌اند و حدود ششصد سال از آن روزگاران گذشته است. بدون شك روزي كه (در آينده) تحقيقات درباره او كامل شود و يا اثري از او كشف گردد براي سومين بار تولد خواهد شد.

دفن سه باره

اينجانب پس از تهيه فيلم و گزارش تقاضا كردم كه استخوانها را بياورند و در همين مكان دفن كنند كه همين كار هم انجام گرفت ولي پس از ساعتي مسئولين دوباره تصميم گرفته بودند كه استخوانها را جمع كنند و به سردخانه منتقل كنند تا درباره‌اش تصميم بگيرند، مطمئناً او تنها كسي است كه سه بار دفن شده است و شايد سه بار تولد.

چند استنتاج

معمولاً در حفاري‌ها، سنگ نوشته و كتيبه و سنگ قبر، زياد پيدا مي‌شود كه هر كدام داراي ارزش و اهميت مخصوص به خود است و در عين حال، ارزش هيچيك با هم برابر نيست. اما سنگي كه اخيراً در زرقان كشف شده به چند دليل از اهميت ويژه برخوردار است.

اول اینکه حفاری در روز و زیر نظر صدها نفر از مردم در خیابان اصلی صورت گرفته و در پس و پناه و شب و دور از چشم مردم نبوده است.

دوم اينكه: سنگ مذکور روي يك قبر سالم بوده و بقاياي استخوانهاي ميت در آن وجود داشته، اگر اين سنگ، بدون قبر كشف مي‌شد تا اين اندازه اهميت نداشت.

سوم اينكه: حفاري صرفاً به قصد يافتن قبر او انجام شده و دقيقاً در همان نقطه‌اي حفاري صورت گرفته كه احتمال كشف آن مي‌رفته است يعني تصادفاً به اين سنگ و اين قبر نرسيده‌اند و اين نكته بر اهميت اين كشف مي‌افزايد.

سوم اينكه: مردم محل و مخصوصاً ساكنان خانه‌اي كه اينك تخريب شده و در پياده‌رو قرار گرفته، اظهار مي‌كنند كه از محل قبر اطلاع داشته‌اند (هرچند صاحب او را نمي‌شناخته‌اند) همچنين بر قداست او تأكيد مي‌كنند. اين نكته براي مردم اينك اهميت زيادي پيدا كرده است و اگر سنگ و قبر بصورت تصادفي پيدا مي‌شد اینچنین وارد باورهاي مردم نمي‌گشت.

چهارم اینکه: اين سنگ اگر بصورت عادي و تصادفي پيدا شده بود فقط به درد موزه مي‌خورد و تنها سندي براي اثبات قدمت منطقه به شمار مي‌آمد ولي با وضعيت موجود، اين سنگ، ديگر يك سنگ طبيعي و تاريخي نيست و براي مردم تبديل به يك شيء مقدس شده كه ارتباط با موجود مقدس‌تري يافته و ارتباطي الهي را بين مردم و مقدسات ايجاد مي‌كند. اگرچه قدمت سنگ و نوشته روي آن ارزش تاريخي خاص خود را دارد ولي از نظر ديني براي مردم ارزش آن بيشتر است.

پنجم اينكه: اگر فقط استخوانها (بدون سنگ قبر) پيدا شده، باز هم تا اين اندازه اهميت پيدا نمي‌كرد ولي پيدا شدن هر دو با هم، اين كشف را مهم‌تر جلوه مي‌دهد.

عدم وجود نام غياث‌الدين زرقاني در تاريخ

اگرچه اينجانب مطالعات وسيعي پيرامون تاريخ سياسي و ادبي و علمي و مذهبي قرن نهم و تحولات داخلي و خارجي اين قرن و حكومت تيموريان و نهضت حروفيه و شهادت سيدعمادالدين نسيمي داشته‌ام ولي در هيچ اثري به نام غياث‌الدين علي فرزند نورالدين زرقاني برخورد نكرده‌ام و هيچ اثر مكتوبي نيز از او (و يا درباره او) نديده‌ام. اما وجود سنگ قبر با توصيفي كه درباره آن شد نشان مي‌دهد كه وي فرد معتبر و مهم و مقدسي در روزگار خود بوده است.

او كيست؟ نمي‌دانيم.

فقط نوشته پيشاني سنگ مي‌گويد كه او: غياث‌الدين‌علي‌ابن‌نورالدين‌زرقاني و متوفاي سنه 836 قمري است. همین و بس.

مهم‌ترين ملاك پژوهش

اگر پ‍‍ژوهشگري بخواهد بدون در نظر گرفتن خوابها و خاطرات و نقل قول‌ها درباره اين موضوع قضاوت و حكم كند ناچار است فقط به سنگ قبر و نوشته‌ها و نقش‌هاي روي آن اكتفا كند چون دليل ديگري جز اين وجود ندارد و همين هم خيلي باارزش و اهميت است.

اما اين حقيقت را كه بعد از تقريباً ششصد سال قمري قبر او از وسط خانه‌ها و كوچه پسكوچه‌هاي قديمي به پياده‌رو خيابان اصلي منتقل شده و بعد از ششصد سال گمنامي نامش مطرح شده و به شهرت رسيده است، را نيز بايد جزو رازهاي پشت پرده دانست. ضمناً نبايد به موج خرافات دامن زد و نبايد درباره او افسانه‌سازي كرد. همه حرفها درباره او حدس و گمان است. شايد كشف و كراماتي هم از او روايت شود ولي تا آنجا كه من شنيده‌ام و ضبط كرده‌ام همه حرفها بر اساس خواب و خاطرات ديگران است و اينگونه حرفها هيچ سنديتي ندارد و در عين حال از اهميت او نمي‌كاهد.

نظرات افراطي

از روزي كه اين قبر در زرقان كشف شده دو نوع برخورد افراطي با آن صورت گرفته و طبيعتاً ادامه خواهد يافت. يك عده او را امامزاده‌اي مستجاب‌الدعوه مي‌دانند و درباره‌اش شروع به خواب‌سازي و افسانه‌پردازي كرده‌اند و عده‌اي ديگر، همه چيز را دروغ و خيالات و حقه‌بازي و خرافات مي‌پندارند، البته افراطيون هميشه در اقليت هستند و اكثريت مردم نه جزو اين دسته‌اند و نه جزو آن دسته.

اينگونه برخوردهاي افراطي هميشه و همه‌جا وجود داشته و منحصر به اين زمان و مكان نيست. عده‌اي حتي نماز خواندن و زيارت و روزه و حجاب را هم خرافات مي‌دانند و شمع روشن كردن و پرچم زدن و امامزاده‌سازي را ساخته و پرداخته نظام سياسي مي‌دانند ؛ در مقابل عده‌اي هم هستند كه ممكن است حتي به يك درخت و يك سنگ «صدق» بياورند و با تمسك و توسل به آنها نذر و نياز كنند. اما صرفنظر از نظرات افراطي، حقيقت اين است كه قبري متعلق به ششصد سال پيش پيدا شده و شواهد هم نشان مي‌دهد كه قبر متعلق به فرد محترمي بوده است.

مردم شهرهاي ديگر براي اثبات قدمت خود دنبال اثري حتي متعلق به يكصد سال پيش مي‌گردند در حاليكه اين قبر و اين سنگ متعلق به ششصدسال پيش است و يكي از اسناد تاريخي و مواريث فرهنگي شهر زرقان به حساب مي‌آيد و لازم است مسئولين با اين قضيه برخورد معقول و منطقي داشته باشند و دچار نظرات افراطيون نشوند.

شايعات كشف سكه

اگرچه حرفها و شايعاتي در رابطه با وجود تعداي سكه در مزار فوق بين بعضي از مردم مطرح است ولي با توجه به حضور تعدادي از مردم در لحظه لحظه حفاري و زير نظر داشتن كليه مراحل خاكبرداري تا كشف قبر و انتقال استخوانها به سردخانه، هيچيك از حرفها و شايعات صحت ندارد و مهمترين دفينه‌اي كه در آنجا كشف گرديده همان استخوانها و سنگ قبر مي‌باشد و ديگر هيچ.

طومار و تقاضاي مردم

در چند روز گذشته بعضي از اهالي محل حيدر با مراجعات مكرر جمعي و گروهي به شوراي شهر و دفتر امام جمعه و همچنين با پر كردن طوماري از مسئولين خواسته‌اند كه استخوانها را در همان مكان كشف (يا مكاني نزديك به آن) دفن كنند. شوراي شهر نيز اين كار را منوط به نظرات اداره اوقاف و امام جمعه محترم و مراجع ديني دانسته ولي از آنجا كه مكان فوق دقيقاً در فضاي مثلثي بين دو رمپ ورودي و خروجي قرار گرفته و در آينده (هنگام احداث فضاي سبز و رمپ‌ها) نيز اين مكان مجدداً تخريب خواهد شد، اين كار را بي‌حرمتي به صاحب قبر مي‌داند. لذا تا كنون كه يك هفته از كشف قبر مي‌گذرد هنوز تصميمات مقتضي اتخاذ نشده و اهالي محل همچنان نگران موضوع هستند.

نامگذاري خيابان «غياث‌الدين‌ زرقانی»

در پايان، پيشنهاد مي‌شود كه دقيقاً در محل كشف قبر او، تابلوئي نصب شود و روي آن نوشته شود: محل كشف مقبره غياث‌الدين‌علي‌ابن‌نورالدين زرقاني، متوفاي سنه 836 قمري (يا چيزي شبيه به اين) و عكسي از پيشاني سنگ قبر نيز بر تابلو (يا بنر) نقش شود.

با توجه به اينكه خانه مجاور و پياده‌رو در طرح شهرسازي جزو رَمپ ورودي و خروجي به طرف مسجد حيدر است دفن كردن بقاياي استخوان در اينجا كه حتماً تخريب خواهد شد صلاح نيست و شايسته است كه در كنار چند تن از سادات كه در قبرستان محل حيدر است دفن گردد و سنگ مزار او كه داراي ارزش تاريخي است در موزه مردم‌شناسي زرقان نگهداري شود (و البته تمام اين نكات در تابلو ذكر شود) و خيابان جديد‌الاحداث بافت قديم كه اين مقبره در آن كشف شده نيز به نام خيابان «غياث‌الدين‌علي زرقاني» نامگذاري گردد.

                                                                                                                                            والسلام

محمدحسين صادقي

25/1/1388

شاید ادامه داشته باشد....


تفأل به ديوان حافظ

اگر چه تفأل به ديوان حافظ يك امر ذوقي است و نمي‌تواند چيزي را ثابت و يا رد كند و كلاً از نظر عقلي ملاك و معيار به حساب نمي‌آيد ولي بخاطر علاقه‌اي كه نگارنده (مثل اكثر ايرانيان) به فال حافظ دارم در اين مورد تفألي به ديوان حضرت خواجه زدم و نيت كردم كه نظرش را در مورد اين قبر و صاحبش (غياث‌الدين) بدانم، غزلي آمد كه تاكنون در هيچ تفألي برايم نيامده بود، با اين مطلع:

درد ما را نيست درمان الغياث        هجر ما را نيست پايان الغياث

و تكرار رديف الغياث را (بنظر خود) تأييد حافظ بر داستان غياث‌الدين دانستم ولي چنانچه گفتم تفأل هيچ اعتبار منطقي ندارد و فقط يك امر ذوقي است كه هركس طبق مكنونات قبلي خود از آن بهره مي‌برد.


دفن مجدد و شاید نهائی

 

نهایتاً در روز پنجشنبه 31/2/1388 بقایای استخوانهای مرحوم توسط شهرداری در قبرستان محل حیدر (برده بسته) در آرامگاه مشهور به «مزار سید مرتضی» با حضور چند نفر از اهالی محل حیدر دفن گردید و قرار شده که سنگ مزار را در همان مکان نصب کنند و حفاظت شود.

در مورد سید مرتضی مصاحبه ای با فرزند و نوه ایشان انجام شده که در آینده نزدیک در سایت قرار خواهد گرفت. انشاءالله

 


  مراجعه به صفحه اصلی هدهد

www.hodhod.org

 

آثار دیگرم :

 

اشعار فارسی

http://yaali59.blogfa.com

 

اشعار و مطالب انگلیسی

http://uranium-of-love.blogspot.com

صلوات